تبليغاتX
قـــلـــب مــــــــرده

قـــلـــب مــــــــرده

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است:

آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند ( عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ( مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است.

آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ( آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که همواره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

آنانی که وقتی هستند نیستند و وقتی که نیستند هستند ( شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم، قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت4:31توسط علی حسینی | |

بي تو آغاز مي کنم من روزهاي زرد را ،

 اشک و آه و ناله ها و درد را ،

 مي نويسم بي تو بودن هاي من پايانم است ،

بي تو حامل مي شوم اندوه و اشک سرد را

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت14:28توسط علی حسینی | |

من سکوت می کنم . تو هم سکوت کن ، شاید تلخی خاطره هایمان زودتر از یادم

+نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت13:54توسط علی حسینی | |

زندگی منو باش که به چه چیزایی بستگی داره خداییش!!..

دیدن کسی عرض ۱ ثانیه!۱ ثانیه فقط و فقط ۱ ثانیه!!...

اونقدر خوشحالم کرد که احساس بی وزنی هم دیگه واسه وصفش کمه!

و اونقدر غمگین شدم که تموم اون راهی که واسه دیدنش رفتم رو موقع برگشت فقط اشک ریختم!

سرم درد گرفته بود و تموم خاطره هام جلو چشمام رژه می رفتن!

چاره ای نداشتم جز اینکه سرم رو به شیشه تکیه بدم و چشمامو ببندمو

وای از خاطره ها!.......

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت23:43توسط علی حسینی | |

هرسال وقتی…..(تاریخ تولد)……هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن
از خودم می پرسیدم
چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟….
و امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که  زمینو
با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ….

تولدت مبارک

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت20:21توسط علی حسینی | |

دریا رو دوست دارم ولی

نمی خواهم دریا باشم!

کویر رو دوست ندارم ولی

همیشه مثل کویر بودم!

حالا بعد از یه عمر کویری بودن یه روز دریایی شدم

دریایی که طوفانیه و همه چیز رو با خودش میبره

منم همه چیزو با خودم بردم ٬ بردم به دنیای کویر

دنیای آروم وبیصدا!!!!

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت15:35توسط علی حسینی | |

وقتی دل تنها کالائیست که خدا شکسته ی آن را می خرد

پس چرا من به دست کسی که دلم را شکست بوسه نزنم؟

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت17:25توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت17:20توسط علی حسینی | |

برای روز میلاد تن من٬ نمیخوام پیرهن شادی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی٬ برایم جام سرمستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو٬ به فکر هدیه ای ارزنده هستی

من و  با خود ببر تا اوج خواستن٬ بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه آغازم نه پایان٬ تویی آواز روز بودن من

نزار پایان این احساس شیرین٬ بشه بی تو غم فرسودن من

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت2:14توسط علی حسینی | |

اما عجیب دل نگرانم، چه می کنی؟
ابری ترین سوال جهانم چه می کنی ؟
یک روز موج آمده و بعد رفته ای
آن سوی آب،در جریانم،چه می کنی؟
هی نامه پشت نامه ،جوابی نمی دهی
خطی، نشانه ای که بخوانم چه می کنی
حالا اگر به خانه ی خورشید رفته ای
ای نبض نور !در شریانم چه می کنی؟
هر روز گفته ام که تو آنجا دلت خوش است
هر روز آه ....بی که بدانم چه می کنی
من بی تو اظطراب سرابم مشوشم
در لحظه لحظه ی هیجانم چه می کنی؟
می خواستم به نام تو از ماه دم زنم
با تکه ابر روی دهانم چه می کنی؟

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت22:28توسط علی حسینی | |